اما اين روزها ديديم كه بازار ارز و سكه چه اوجي گرفته بود.اقاي ريس از مدتها قبل گفته بود 48 ساعته دلار را به 900 تومان مي رسانم و هر سوپر ماركتي را صرافي و سكه فروشي مي كنم و اخر سر هم كه اميدش نا اميد شد از نيروي انتظامي خواست وظايف بانك مركزي را انجام دهدنهايتا با بالا رفتن قيمتها همه فهميدند كه نسخه هايش شفا نمي دهد و بلكه كور مي كند. پس از اينكه همه بازار ارز و سكه را آب برد و ارزش پول ملي تقريبا نصف شد، اقاي وزير نا گهان از خواب بيدار شدند و اعلام كردند اين كار ها را مافياي پنهان و دست هاي مخفي كرده اند و از انجا كه ايشان نه د راختلاس و نه در سونامي كاهش ارزش پول ملي دليلي براي عذر خواهي نمي بينند و بلكه خود را قهرمان مي پندارند، گفتند كه دولت كارشناسانه مشكل را حل كرده ان هم با افزايش نرخ بهر بانكي- پيش خودمان بماند كه اين خودش عقب نشيني جانانه اي بود از گفته هاي قبلي -بالاخره هم اقاي دكتر گفتند كه ما اصلا مشكل اراز نداريم! يك عده اس ام اس پران و خبر گزار بودند كه تشويش اذهان كردند و اشوب قيمت ايجاد كردند و بعنوان يك اگاه اعلام نمودند كه همه چيز سر جايش است اطلا نگران نباشيد.ما هم گفتيم :
شکر خدا.
اما حالا كه ارز مسافري تا 1000 دلار كاهش پيدا كرده انهم بعد از گيت خروجي داده مي شود باقي افراد براي دانشجو و بيماران و واردات هم بايد از طريق ثبت بانكي ارز بگيرند و رسما هم اعلام كردهاند كه براي بازار ارز نمي دهند و اسم انرا سفته بازي! گذاشته اند. يك سوال براي من باقي مانده و ان اينكه از اين پس صرافان چه بايد بكنند؟ ايا اقاي ريس و قهرمان و دكتر قرار است اين شعل را محو خواهند كرد يا بايد بروند سوپر ماركت بزنند؟
برچسبها:
آقای ریس کل و اقای قهرمان و اقای دکتر
+ نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 22:37  توسط سعید
|
دوست قديمي مي خواست بعد از تقريبا يكسال سري به ما بزند همين دم آخري زنگ زد كه متاسفانه برايش بازديد يا نمي دانم جلسه كاري پيش امده نمي تواند بياد.كلي خيالات كرده بوديم براي يكي دو روز مقرر...همانطور كه افسوسش را پشت تلفن مي گفت خنده تلخي كرد و گفت: زندگيمان شده است نقض غرض ،جاي انكه براي زندگي كار كنيم حكايت برعكس شده زنده هستيم تا كار كنيم. فكر كردم هيچ كس به اندازه من در داشتن رفيق خوب شانس نداشته است.
+ نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 23:16  توسط سعید
|
خوب راستش كار و گرفتاريم ناگهان مانند قيمت دلار چنان جهش كرده است كه هر چه دويدم و از سروته تنگناي زنده بودن زدم ،باز هم چند روزي است كه نتوانستم سري به فيس بوك بزنم و فعاليت دوستان عزيز را ببينم و احوالي بگيريم اما راستش در لابلاي اين كارها و گرفتاري ها كه گفتم ، نتوانستم از خبر مردن كيم صرف نظر كنم كه بالاخره رفت و سونگ پيوست و يكجواريي اگر خلاف نباشد خوشحال بودم زيرا بالاخره يك ديكتاتوركمتر ،اميد به نيك انجامي دنيا را بيشتر مي كند.اگر چه پسر ماند اما بالاخره يك عاشق بمب اتمي كمتر بهتر ،كشوري كه هموراه قحطي در ان وجود داشته است و20 درصد از مردمش گرسنه هستند و بالاخره اخبار محرمانه اش مي گويند در ده نود حدود يك ميليون نفر از گرسنگي مرده اند.اين كشوري كه فيلم برداري از فروشگاهاي خاليش ممنوع است و در اتوبانهايش فقط دوچرخه است اما در ان لبخند زدن اجباري است و دين در ان ممنوع شده است و لي يك خدا در ان وجود دارد كيم ايل سونگ . ريس جمهور اولش لقب ابدي داشت و اين اقا كه حالا مرده ريس جمهور عزيز بود و فقط يك چيز در اين كشور درحال توسعه است، ارتش ، حدود يك ميليون نظامي و كاملا مسلح حتي به بمب اتمي اگر چه از نوع پيزريش! خلاصه يكجورايي خوشحالم از اين بابت ،اگر خلاف نباشد.
اما در اين ميان راستش گله دارم از اين مطبوعات، چشم بسته و به نظرم غير حرفه اي عمل مي كنند چند عكس از گريه عده اي در مراسم تشيع اين مرد هسته اي توسط همان دولت منتشر مي شود و همه رسانه ها حتي بي بي سي انر راچنان تيتر مي كنند كه انگار براستي همه مردم ان كشور در غمي عميقند! اين مي شود سر در گم كردن خوانننده اي كه صادقانه دنبال خبراست راستش انتظار نداشتم انرا در اين نوع از رسانه ها ببينم مخصوصا كه خودشان مستندها ي مخفيانه اي در باره اوج فقر و گرفتاري كره شمالي ساخته اند.
اما خبر خوب يكي دور قبل اين بود كه اين اقاي رهبر جوان غني سازي را متوقف كرده است.اميد وارم خبر هاي بعدي نيز در تدام همين خوبيها باشند
+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت 22:53  توسط سعید
|
خوب يكي از نويسندگان معاصري كه اين روزها خيلي ها مي شناسند مصطفي مستور است. داستانهاي پرفروشي داشته دوسال قبل هم بخاطر كتاب من گنجشك نيستم برنده جايزه ادبي جلال آل احمد شد اما در ياداشتي براي داوران در يادداشتي كه در اختيار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گذاشته، آورده است: از طريق نشر مركز، ناشر كتاب «من گنجشك نيستم»، خبردار شدم كه اين كتاب به مرحلهي دوم داوري دومين دورهي جايزهي ادبي جلال آل احمد و بيستوهفتمين دورهي جايزهي كتاب سال راه يافته است. ضمن سپاس از داوراني كه اين اثر را شايستهي حضور در اين مرحله دانستهاند، يادآور ميشوم كه به دليل تأثرات شديد روحي ناشي از رويدادهاي اخير، تمايلي به شركت دادن كتابم در اينگونه جوايز رسمي ندارم. به اين ترتيب مصطفي مستور از نامزدي دومين دورهي جايزهي ادبي جلال آل احمد و بيستوهفتمين دورهي جايزهي كتاب سال كنارهگيري كرد. خوشبختانه شانس انرا داشته ام كه از دوستان بسيار فرهيخته اي بهرمند باشم.از قديم هم گفته ام هيچ كس در رفيق به خوش شانسي من نيست.اين دوست كه خود از نويسندگان بزرگ كشور است مي گفت كتابهاي مصطفي مخصوص ما جهان سومي هاست زيرا كه ما را مجاب مي كند هيچ زجر گرفتاري و بدبختي كه هر زو بر سرمان ميايد بدون حكمت نيست و هز كس كه بي دردسر اب خوش از گلويش پايين مي رود حتما در جايي و يك زماني تاوان انرا پس مي دهد و لذا دليل ندارد كه بدبختان همين اكنون غبطه خوشبختان فعلي را بخورند زيرا كه ايشان بدبختان اينده و قبلي ها خوشبختان آينده خواهند بود ! اما روز به روز را كه بنگريم به نظرم ميرسد كه راستش اين قانون اگر هم باشد قطعا مال جهان سوم نيست زيرا در اين جهانها همه چيز شانسي و اتفhقي است با اين تفااوت كه شيب و چگاليش به سمت اتفاقات بد بيشتر است همه اينها را گفتم كه بگويم بنا بر اين يك روز خوب در كشور ما اين است كه بتواني بگويي : هنوز اتفاق بد جديدي نسبت به ديروز نيافتاده است!
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 22:41  توسط سعید
|
ام جم (21/8/90) برداشته و نوشته اورژانسهای بیمارستانها شبها نیمه تعطیلاند! خوب میخواستی باز باشند! مگر اورژانسیها آدم نیستند که شب بیدار بمانند! مگر آنها مثل رسانه ملی بی کارند که نصف شب و ساعت 4 صبح هم برنامه پخش کنند؟ شما که شبها مریض میشوی یا تصادف میکنی، مشکل داری! آدم عاقل که روز را نمیگذارد شب مریض شود! یا تصادف کند! بهتر است عزیزان از این به بعد به صورتی برنامهریزی کنند که بیماریها یا تصادفاتشان در روز (ترجیحاً ساعت اداری!) رخ بدهد تا شبها به اورژانس مراجعه نداشته باشند که در صورت مراجعه و مواجهه با اورژانسهای نیمه تعطیل طلبکار کسی نشوند! (خودمانیم! عجب ملت پرورویی! نفری روزانه 1516 تومان از دولت یارانه مفتکی میگیرند و توقع هم دارند که بیمارستانها و اورژانسها شبها تعطیل نباشند!)
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 9:48  توسط سعید
|